اسكندر بيگ تركمان

605

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

[ 418 ] و كافهء خلق آن ديار به جهت مغايرت مذهب از طايفهء قزلباش خايف و هراسان بودند بنابر اقتضاى قواعد معدلت و رعيت پرورى از جانب همايون نويد عاطفت و اطمينان يافته حكم شد كه به جهت اختلاف مذاهب متعرض احدى نشوند و ايالت و دارائى آن ولايت بيكنش خان استاجلو حاكم ماروچاق تفويض يافت و ساكنان شهر و قلعه بجان و مال امان يافته مقرر شد كه هر كس سپاهى و مواجب خوار بوده - باشد اسلحه و يراق را سپرده بهرجا خواهد رود و من بعد در قلعه نبوده باشد و آنچه رعيتند مرفه و آسوده حال برعيتى خود مشغول گردند و متوجه استحكام قلعه شده دور حصار را بر امراء و عساكر منصوره تقسيم نموده خندق عميق حفر نمودند و در تعمير برج و باره اهتمام نموده ذخيره و يراق قلعه دارى كما ينبغى سر - انجام يافت و نور محمد خان را با فرزندان و متعلقان كوچانيده بجانب عراق فرستادند و مقرر شد كه از آنجا بفارس رفته در بلده فاخرهء شيراز رحل اقامت انداخته در آن بلدهء ارم تمثال روزگار گذراند و هر يوم مبلغ ده هزار دينار عراقى كه بعرف اهل عجم يك تومان تبريزيست جهت معيشت او تعيين يافت و فى الواقع در برابر اعمام ناشايست كه ازو بظهور آمد نهايت مروت و الطاف دربارهء او مبذول افتاد و اگر ديده‌وران عاقبت بين بديدهء انصاف در خاتمت احوال و عواقب امور نگرند . نور محمد خان بيمن عواطف و الطاف شاهانه بسلطنت صورى و معنوى فايز گرديد و حسينخان زياد اغلى قاجار حاكم استرآباد كه با بعضى امراء بتسخير قلعهء نسا مأمور بودند آن قلعه را به تصرف درآورده ولايت نسا و ابيورد و باغباد بملكش سلطان ولد بكتش خان عنايت شد و بعد از انتظام مهمات آنجا عنان عزيمت بصوب مراجعت انعطاف داده از راه پساكوه بمشهد مقدس معلى تشريف برده بعد از طواف آستان ملايك آشيان حضرت امام الجن و الانس متوجه عراق شدند و بفيروزى و اقبال بدار السلطنهء قزوين رسيده يك ماه در آنجا توقف فرموده از آنجا بدار السلطنهء اصفهان تشريف برده ديگر باره آن بلدهء جنت نشان از يمن قدوم موكب ظفر نشان طراوت و نضارت يافته زمستان را بعشرت و شادكامى بپايان رسانيدند در خلال اين احوال خبر فوت محمد ابراهيم خان و در آمدن ولايت بلخ و مضافات به تصرف باقى خان بمسامع جلال رسيد . ذكر قضاياى بلخ و فوت محمد ابراهيمخان و تسلط باقيخان بدان ولايت و آمدن يار محمد ميرزا و رفقا در موكب سلاطين زادهاى اوزبكيه بدرگاه معلى چون مهمات محمد ابراهيمخان بنوعى كه سبق ذكر يافت در بلخ بر وجه دلخواه تمشيت پذيرفت و خداى نظربى اتاليق و ديوان بيگى و صاحب اختيار مهمات مالى و ملكى گرديد عظماى اوزبكيه بلخ خصوصا يار محمد ميرزا كه در تمشيت مهمات محمد ابراهيمخان سعى نموده بود تاب تسلط و اقتدار خداى نظربى نياورده بنياد غمز و سعايت كرده خاطر خانرا بسخنان جاهلانه ازو متنفر ساختند و خاطر - نشان او كردند كه اگر خداى نظربى را از ميان بردارد موجب زيادتى اختيار و افزونى شوكت و اقتدار جناب خانى است و او سخنان غرض آميز حاسدان را در دل جاى داده در انديشه دفع او شد و مكررا عرايض خفيه در اينباب بپايهء سرير اعلى فرستاده استدعاى رخصت كرد و حضرت اعلى رضا به آن نميدادند تا آنكه رسل و رسايل تكرار يافته عرض نموده بود كه ميانهء او و اعيان اوزبكيه اين ولايت التيام ممكن نيست و